یک کارگاه کوچک را تصور کنید؛ کارگاهی که شاید در آمارهای رسمی اقتصاد چندان دیده نشود، مالیاتش بهطور کامل ثبت نشود و بخشی از نیروی کار آن نیز خارج از چارچوبهای رسمی فعالیت کند. اما دستگاههایش برق میخواهند، وسایل نقلیهاش بنزین و گازوئیل مصرف میکنند و برای گرمکردن یا خنککردن فضای کار به گاز و برق نیاز دارد.
در حسابهای ملی ممکن است بخشی از فعالیت این کارگاه گم شده باشد؛ اما در شبکه انرژی، ردپای آن باقی میماند.
این همان نقطهای است که یک رابطه ظاهراً ساده اقتصادی پیچیده میشود: اگر بخشی از اقتصاد در آمار رسمی دیده نشود، چگونه میتوان رابطه میان رشد اقتصادی و مصرف انرژی را فقط با تکیه بر تولید ناخالص ملی رسمی توضیح داد؟
پژوهشی درباره اقتصاد ایران، با بررسی دادههای سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۹۴ و وارد کردن «اقتصاد سایه» به رابطه میان رشد اقتصادی و انرژی، به پاسخی مهم میرسد: تصویر اقتصاد ایران زمانی کاملتر میشود که اقتصاد رسمی، اقتصاد غیررسمی و انرژی را همزمان ببینیم.
امروز که ایران با ناترازی برق و گاز، سرمایهگذاری ناکافی، بهرهوری پایین انرژی و محدودیتهای ناشی از تحریم روبهروست، نادیده گرفتن فعالیتهایی که در آمار رسمی ثبت نمیشوند، میتواند بخشی از تقاضای واقعی انرژی و بخشی از سازوکار رشد اقتصادی را از چشم سیاستگذار پنهان کند.
معمای قدیمی اقتصاددانان
رابطه میان انرژی و رشد اقتصادی دهههاست که یکی از پرسشهای مهم اقتصاددانان است. آیا وقتی اقتصاد رشد میکند، مصرف انرژی بالا میرود؟ یا برعکس، افزایش دسترسی به انرژی است که به تولید بیشتر منجر میشود؟
در فرضیه بازخورد، رابطه دوطرفه است: رشد اقتصادی مصرف انرژی را بالا میبرد و انرژی بیشتر نیز امکان رشد اقتصادی را فراهم میکند.مطالعه مورد بحث درباره ایران، شواهدی در جهت همین فرضیه پیدا میکند: میان مصرف انرژی و رشد اقتصادی رسمی رابطه علّی دوسویه و مثبت وجود دارد. انرژی در اقتصاد ایران فقط چیزی نیست که مردم در خانه مصرف کنند یا خودروها بسوزانند؛ انرژی بخشی از فرایند تولید است. کارخانه، معدن، کشاورزی، حملونقل، ساختمان و بخش بزرگی از خدمات بدون انرژی نمیتوانند فعالیت کنند. اما این تمام داستان نیست.
متغیر سوم: اقتصاد سایه
در یک اقتصاد پیچیده، همه فعالیتهای اقتصادی در دفترهای رسمی ثبت نمیشوند. «اقتصاد سایه» یا «اقتصاد غیررسمی» مفهومی بسیار گستردهتر از اقتصاد مجرمانه دارد. فعالیتی ممکن است کاملاً قانونی باشد، اما به دلیل فرار مالیاتی، ثبتنشدن بنگاه، پرداختنشدن حق بیمه، فعالیت خارج از چارچوب مقررات یا نبود فاکتور رسمی در حسابهای ملی بهطور کامل منعکس نشود. پس اقتصاد سایه را نباید مترادف قاچاق، مواد مخدر یا سایر فعالیتهای مجرمانه دانست.
این تمایز از نظر سیاستگذاری اهمیت زیادی دارد. زیرا کوچککردن اقتصاد سایه لزوماً به معنای برخورد قضایی با فعالان اقتصادی نیست؛ گاهی مسأله اصلی این است که چرا یک کسبوکار ترجیح میدهد اصلاً وارد اقتصاد رسمی نشود.در ادبیات بینالمللی نیز اندازه اقتصاد سایه یک عدد ثابت و قطعی نیست. برآورد آن به روش اندازهگیری، تعریف اقتصاد غیررسمی و دوره زمانی بستگی دارد. بنابراین وقتی برای یک کشور رقمی مانند «تولید ناخالص ملی۲۰درصد » یا «تولید ناخالص ملی ۳۰ درصد » گفته میشود، باید آن را برآورد مدل دانست، نه یک رقم قطعی که مستقیماً در حسابهای ملی قابل مشاهده باشد. همین احتیاط درباره ایران نیز ضروری است.
چرا انرژی میتواند اقتصاد پنهان را آشکار کند؟
ممکن است یک فعالیت اقتصادی در تولید ناخالص ملی رسمی بهطور کامل ثبت نشود، اما مصرف انرژی آن ثبت شود.
برق مصرفی، سوخت، گاز طبیعی و سایر حاملهای انرژی به شبکههای رسمی عرضه و توزیع متصلاند و بنابراین میتوانند نشانهای از فعالیت اقتصادی باشند که در آمارهای تولید بهطور کامل دیده نمیشود.
البته این رابطه یکطرفه نیست. فعالیت اقتصاد سایه درآمد ایجاد میکند و این درآمد میتواند دوباره وارد اقتصاد رسمی شود؛ برای مثال از طریق خرید کالا، مسکن، خدمات، حملونقل یا سایر فعالیتهای ثبتشده.
به همین دلیل اقتصاد سایه را نباید جزیرهای جدا از اقتصاد رسمی تصور کرد.
پژوهشهای بینالمللی نیز همین پیچیدگی را نشان میدهند. یک مطالعه روی ۱۱۵ اقتصاد در فاصله ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۴، با وارد کردن اندازه اقتصاد سایه به مدل مصرف انرژی، نشان داده است که بزرگتر شدن بخش غیررسمی میتواند با افزایش سطح مصرف انرژی و شدت مصرف انرژی همراه باشد؛ البته این اثر در اقتصادهای مختلف یکسان نیست و به سطح درآمد و ساختار اقتصادی کشورها بستگی دارد.
پارادوکس کارگاه کوچک
در نگاه اول شاید انتظار داشته باشیم اقتصاد سایه به دلیل مقیاس کوچکتر، انرژی کمتری مصرف کند.
بسیاری از فعالیتهای غیررسمی در کارگاههای کوچک، واحدهای خانوادگی یا مشاغل خدماتی انجام میشوند. این واحدها معمولاً سرمایه کمتری دارند و نیروی کار سهم بیشتری از فرایند تولید را تشکیل میدهد.
از این منظر، اگر تولید یک بنگاه به جای ماشینآلات سنگین و سرمایهبر، بیشتر متکی به نیروی انسانی باشد، ممکن است انرژی کمتری برای هر واحد تولید مصرف کند.
مطالعات بینالمللی نیز در برخی نمونهها رابطه منفی میان اندازه اقتصاد غیررسمی و شدت مصرف انرژی یافتهاند. اما اینجا نباید به یک نتیجه ساده رسید.
زیرا یک فعالیت غیررسمی ممکن است به فناوری قدیمی، ماشینآلات فرسوده و تجهیزات کمبازده متکی باشد. در چنین حالتی ممکن است یک کارگاه کوچک، با وجود مقیاس پایین، انرژی زیادی نسبت به ارزش تولیدش مصرف کند. بنابراین رابطه اقتصاد سایه و انرژی یک قانون ثابت نیست. سطح درآمد، فناوری، قیمت انرژی، اندازه بنگاه، ساختار صنعت، کیفیت حکمرانی و دسترسی به منابع مالی همگی میتوانند جهت و شدت این رابطه را تغییر دهند. همین ناهمگونی یکی از مهمترین درسهای جدید است.
نتیجه پژوهش درباره ایران چه میگوید؟.
در ایران میان رشد اقتصادی، تولید ناخالص ملی رسمی و مصرف انرژی در بلندمدت رابطه وجود دارد، اما وقتی اقتصاد سایه بهعنوان متغیر وابسته بررسی میشود، شواهدی از یک رابطه بلندمدت مشابه به دست نمیآید. اقتصاد سایه بخشی از تقاضای انرژی را ایجاد میکند، اما همزمان میتواند با اقتصاد رسمی وارد رقابت شود.
چرا بزرگشدن اقتصاد سایه میتواند به اقتصاد رسمی ضربه بزند؟
اولین کانال، مالیات است. وقتی بخشی از فعالیت اقتصادی خارج از شبکه رسمی انجام میشود، پایه مالیاتی کوچکتر میشود. دولت منابع کمتری برای سرمایهگذاری در زیرساخت، آموزش، سلامت، حملونقل و سایر خدمات عمومی در اختیار دارد.
کانال دوم، رقابت نابرابر است. بنگاه رسمی باید مالیات، بیمه، استانداردهای کاری، مقررات و هزینههای قانونی مختلف را بپردازد؛ در حالی که یک بنگاه غیررسمی ممکن است از بخشی از این هزینهها اجتناب کند.
در نتیجه، فعالیت اقتصادی ممکن است به جای حرکت به سمت بنگاههای بزرگتر و بهرهورتر، به سمت واحدهای کوچکتر و غیررسمیتر سوق پیدا کند.
کانال سوم، بهرهوری است. بنگاه غیررسمی معمولاً دسترسی محدودتری به اعتبار بانکی، فناوری، بازارهای رسمی و سرمایهگذاری بلندمدت دارد. همین محدودیت میتواند مانع استفاده از صرفههای مقیاس و فناوریهای جدید شود.
البته اقتصاد سایه در کوتاهمدت همیشه پدیدهای منفی نیست. در اقتصادی که ایجاد شغل رسمی دشوار است، فعالیت غیررسمی میتواند برای بخشی از نیروی کار نقش ضربهگیر داشته باشد. مسأله از جایی آغاز میشود که این وضعیت موقت، به ساختاری دائمی تبدیل شود.
ایران؛ کشوری که انرژی دارد، اما انرژی ارزان هم هزینه دارد
ایران یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان است. بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، ایران در پایان سال ۲۰۲۳ حدود ۲۴ درصد ذخایر نفت خاورمیانه و ۱۲ درصد ذخایر نفت جهان را در اختیار داشت. اما فراوانی منابع انرژی الزاماً به معنای فراوانی انرژی قابل استفاده برای اقتصاد نیست.
در سال ۲۰۲۴، مصرف انرژی اولیه ایران حدود ۱۳.۹۶ کوادریلیون۱ بی.تی.یو۲ برآورد شده است. مصرف گاز طبیعی نیز حدود ۹.۸۴ کوادریلیون بی.تی.یو بوده است. این ارقام نشان میدهند که گاز همچنان ستون اصلی سبد انرژی کشور است.
اینجا یک تناقض بزرگ شکل میگیرد: کشوری با ذخایر عظیم انرژی، همزمان با مسأله کمبود و ناترازی انرژی مواجه است.
این تناقض تا حدی از آنجا میآید که مسأله انرژی فقط تولید نیست؛ مصرف، قیمت، بهرهوری، شبکه انتقال، سرمایهگذاری و فناوری نیز تعیینکنندهاند.
انرژی ارزان میتواند در کوتاهمدت هزینه تولید را کاهش دهد، اما اگر قیمت پایین باعث مصرف بیش از اندازه و سرمایهگذاری ناکافی در بهرهوری شود، در بلندمدت هزینه آن به شکل ناترازی، خاموشی، افت فشار گاز و نیاز به سرمایهگذاریهای سنگین ظاهر میشود.
خاورمیانه در آستانه موج جدید تقاضای برق
این مسأله فقط مختص ایران نیست. آژانس بینالمللی انرژی در گزارش ۲۰۲۵ خود درباره آینده برق در خاورمیانه و شمال آفریقا هشدار داده است که مصرف برق منطقه بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴ سه برابر شده و انتظار میرود تا ۲۰۳۵ حدود ۵۰ درصد دیگر افزایش پیدا کند. در سال ۲۰۲۴، گاز طبیعی حدود ۷۰ درصد تولید برق منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را تأمین کرده و نفت و گاز روی هم بیش از ۹۰ درصد ترکیب تولید برق منطقه را تشکیل دادهاند. ایران نیز در میان کشورهایی قرار دارد که گاز سوخت اصلی تولید برق آنهاست.
اما نکته مهمتر برای آینده، سمت تقاضاست. آژانس بینالمللی انرژی برآورد میکند که سرمایش و نمکزدایی آب تا سال ۲۰۳۵ نزدیک به ۴۰ درصد رشد تقاضای برق در منطقه را تشکیل دهند. رشد صنعتی، شهرنشینی، برقیشدن حملونقل و توسعه زیرساختهای دیجیتال نیز تقاضای برق را بیشتر خواهد کرد.
بنابراین مسأله ایران در خلأ اتفاق نمیافتد. کل منطقه با یک پرسش مشابه روبهروست: چگونه میتوان رشد اقتصادی و رفاه را بدون انفجار مصرف انرژی ادامه داد؟ پاسخ شاید «مصرف کمتر» نباشد؛ «تولید بیشتر با انرژی کمتر» باشد.
اگر انرژی و رشد اقتصادی در ایران رابطه دوسویه داشته باشند، سیاستی که صرفاً هدفش کاهش مصرف انرژی باشد، میتواند به تولید ضربه بزند. فرض کنید یک کارخانه به دلیل محدودیت برق یا گاز مجبور شود تولید خود را متوقف کند. در این حالت، مصرف انرژی پایین آمده است؛ اما آیا اقتصاد بهرهورتر شده است؟خیر. ممکن است فقط تولید از دست رفته باشد. به همین دلیل هدف سیاست انرژی نباید الزاماً «کمکردن انرژی مصرفشده» باشد؛ بلکه باید کمکردن انرژی مصرفشده برای تولید هر واحد ارزش اقتصادی باشد. تفاوت این دو نگاه بسیار مهم است.
راهکار واقعی، افزایش بهرهوری انرژی است: نوسازی تجهیزات صنعتی، کاهش تلفات شبکه، اصلاح ساختمانها، بهبود استاندارد وسایل سرمایشی و گرمایشی، توسعه حملونقل عمومی، فناوریهای کممصرف و سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر.
آژانس بینالمللی انرژی نیز بر نقش بهرهوری تأکید دارد. در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا ، متوسط راندمان کولرها کمتر از نصف سطح متوسط دستگاههای مورد استفاده در ژاپن است و بهبود بهرهوری تجهیزات سرمایشی میتواند تا سال ۲۰۳۵ رشد پیک تقاضای برق را حدود ۳۵ گیگاوات کاهش دهد.
تحریمها؛ وقتی اقتصاد رسمی کوچک میشود، اقتصاد پنهان هم تغییر میکند
اقتصاد سایه را نمیتوان از محیط کلان اقتصاد جدا کرد. تحریمها، محدودیتهای مالی، نوسان نرخ ارز و دشواری تجارت خارجی میتوانند هزینه فعالیت رسمی را بالا ببرند و انگیزه فعالیت خارج از شبکه رسمی را تغییر دهند. مطالعات درباره ایران نیز نشان دادهاند که تحریمها فقط اقتصاد رسمی را تحت تأثیر قرار نمیدهند و بر فعالیتهای غیررسمی نیز اثر میگذارند.
این رابطه البته ساده و یکطرفه نیست. تحریم ممکن است بخشی از فعالیت اقتصادی را کوچک کند، اما همزمان با افزایش محدودیتهای رسمی، کانالهای غیررسمی تجارت و تأمین مالی را نیز تقویت کند.پژوهشهای جدید درباره تحریم، اقتصاد و انرژی در ایران نیز نشان میدهند که تحریمها از طریق کاهش رشد، محدودکردن سرمایهگذاری و دشوارکردن دسترسی به فناوری میتوانند بر شدت مصرف انرژی و توان اقتصاد برای نوسازی فناوری اثر بگذارند. این یعنی اقتصاد سایه صرفاً محصول «انتخاب بنگاه» نیست؛ محیطی که بنگاه در آن فعالیت میکند نیز در شکلگیری آن نقش دارد.
نسخه تنبیهی برای اقتصاد سایه کافی نیست
اگر این تحلیل درست باشد، یک نتیجه مهم برای سیاستگذار به دست میآید: اقتصاد سایه را نمیتوان فقط با برخورد با فعالان آن کوچک کرد. اگر ثبت یک کسبوکار پیچیده باشد، مالیاتپردازی پرهزینه باشد، مقررات دائماً تغییر کند، دسترسی به اعتبار بانکی دشوار باشد و آینده اقتصادی نامطمئن باشد، انگیزه فعالیت غیررسمی همچنان باقی میماند.
در چنین شرایطی، رسمیسازی باید بیش از آنکه پروژهای تنبیهی باشد، به یک پروژه اقتصادی تبدیل شود.
یعنی هزینه ورود به اقتصاد رسمی کاهش یابد، مقررات سادهتر شوند، دسترسی به اعتبار افزایش پیدا کند، نظام مالیاتی قابل پیشبینیتر شود و بنگاه رسمی احساس کند رسمیبودن برایش مزیت دارد، نه فقط هزینه. پژوهشهای جدید نیز بر اهمیت کیفیت حکمرانی در اندازه اقتصاد سایه تأکید دارند.
به عبارت دیگر، یکی از بهترین راههای مبارزه با اقتصاد سایه ممکن است نه افزایش بازرسی، بلکه کاهش انگیزه پنهانشدن باشد.
اقتصاد سایه و ناترازی انرژی؛ حلقهای که دیده نمیشود
از این منظر، ناترازی انرژی ایران را میتوان از زاویهای متفاوت نگاه کرد.
معمولاً وقتی از ناترازی سخن میگوییم، ذهن به سمت نیروگاه، تولید گاز، پالایشگاه، شبکه برق یا سرمایهگذاری میرود.همه اینها مهماند.
اما یک سئوال دیگر نیز باید پرسید: چه مقدار از تقاضای انرژی اقتصاد از فعالیتهایی میآید که در آمار رسمی تولید بهطور کامل دیده نمیشوند؟
اگر بخشی از فعالیت اقتصادی در سایه باشد، برآورد تولید ناخالص ملی رسمی ممکن است تصویر کاملی از رابطه میان تولید و انرژی ارائه نکند.
از طرف دیگر، اگر بنگاههای غیررسمی به دلیل دسترسی محدود به سرمایه و فناوری از تجهیزات قدیمیتر استفاده کنند، ممکن است کاهش رسمیسازی همزمان به بهبود بهرهوری انرژی منجر شود. بنابراین رسمیسازی اقتصاد میتواند یک پیامد غیرمستقیم انرژی نیز داشته باشد. بنگاهی که وارد اقتصاد رسمی میشود، ممکن است راحتتر به اعتبار بانکی، فناوری جدید، تجهیزات کممصرف و بازارهای رسمی دسترسی پیدا کند. این همان نقطهای است که سیاست مالیاتی، سیاست انرژی و سیاست صنعتی به هم میرسند.
مسأله اصلی ایران فقط «چقدر انرژی داریم؟» نیست
ایران برای دههها به این پرسش عادت کرده است که چه مقدار نفت و گاز در اختیار دارد؟
اما پرسش آینده چیز دیگری است: با این انرژی چه مقدار ارزش اقتصادی ایجاد میکنیم؟
این تغییر نگاه بسیار مهم است. کشوری میتواند منابع عظیم انرژی داشته باشد اما انرژی را با بهرهوری پایین مصرف کند. در چنین اقتصادی، رشد تولید میتواند همزمان به رشد شدید مصرف انرژی منجر شود. در مقابل، اقتصادی که فناوری، سرمایه و بنگاههای بهرهورتر دارد، میتواند ارزش افزوده بیشتری را با انرژی کمتر تولید کند.
ایران امروز دقیقاً در مرز این دو مسیر قرار دارد. از یک طرف منابع انرژی عظیم دارد؛ از طرف دیگر با محدودیت سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساخت، تحریم و ناترازی مواجه است
از یک طرف اقتصاد رسمی برای رشد به انرژی نیاز دارد؛ از طرف دیگر بخشی از فعالیت اقتصادی خارج از چارچوب رسمی انجام میشود. و از یک طرف سیاستگذار به دنبال کاهش مصرف انرژی است؛ در حالی که کاهش مصرف بدون افزایش بهرهوری میتواند به تولید آسیب بزند.
سه ضلع یک مثلث
سه گانه« انرژی ـ اقتصاد رسمی ـ اقتصاد سایه » یک مثلث اقتصادی را تشکیل میدهند. در یک ضلع، انرژی و رشد اقتصادی رسمی قرار دارند؛ رابطهای دوسویه که نشان میدهد نمیتوان انرژی را بدون توجه به تولید مدیریت کرد. در ضلع دوم، اقتصاد سایه قرار دارد که میتواند تقاضای انرژی ایجاد کند، حتی اگر همه فعالیت آن در تولید ناخالص ملی رسمی ثبت نشده باشد. و در ضلع سوم، اقتصاد سایه و اقتصاد رسمی قرار دارند؛ رابطهای که در مطالعه ایران، با اثر منفی رشد اقتصاد سایه بر رشد رسمی همراه بوده است.
این مثلث یک پیام مهمتر هم دارد. آنچه در آمار رسمی دیده نمیشود، الزاماً آن گونه نیست که در اقتصاد وجود نداشته باشد. ممکن است یک فعالیت اقتصادی ثبت نشده باشد، اما انرژی مصرف کند، درآمد ایجاد کند، اشتغال بسازد، کالا و خدمات تولید کند و بر بخش رسمی اقتصاد اثر بگذارد.
پس برای فهم اقتصاد ایران، شاید سه سئوال باید همزمان پرسیده شود:
اقتصاد چقدر رشد میکند؟
برای این رشد چقدر انرژی مصرف میکند؟
و چه مقدار از فعالیت اقتصادی اساساً در آمار رسمی دیده نمیشود؟
پاسخ به سئوال سوم میتواند پاسخ دو سئوال اول را نیز تغییر دهد.
در نهایت، معمای ایران فقط معمای کمبود انرژی نیست؛ معمای بهرهوری پایین انرژی، ساختار اقتصاد و کیفیت رشد نیز هست. اگر سیاستگذار بخواهد ناترازی انرژی را حل کند اما اقتصاد سایه را نبیند، بخشی از تقاضا را از قلم انداخته است. اگر بخواهد اقتصاد سایه را حذف کند اما هزینههای رسمیشدن را اصلاح نکند، ممکن است فقط فعالیت اقتصادی را پنهانتر کند و اگر بخواهد مصرف انرژی را کاهش دهد اما بهرهوری را بالا نبرد، ممکن است به جای اصلاح اقتصاد، تولید را کوچک کند.
راهحل پایدار احتمالاً در نقطه اتصال این سه سیاست قرار دارد: رسمیسازی هوشمند اقتصاد، افزایش بهرهوری انرژی و حرکت از اقتصادی انرژیبر به اقتصادی ارزشآفرین. در چنین نگاهی، انرژی دیگر فقط یک نهاده تولید نیست؛ شاخصی است که میتواند بخشی از اقتصاد پنهان کشور را نیز آشکار کند.*
پانویس
* این گزارش بر اساس مقاله پژوهشی « ارتباط میان رشد اقتصادی، مصرف انرژی و اقتصاد سایه در ایران» نوشته دکتر امین حق نژاد و دکتر محبوبه فراهتی که در دوفصلنامه علمی - پژوهشی بررسی پژوهشی مسائل اقتصاد ایران ،سال هفتم، شماره دو، پاییز و زمستان ۱۳۹۹ منتشر شده، نوشته شده است.
۱ – معادل هزارهزار میلیارد برابر با ۱,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰
۲ - یک بی.تی.یو مقدار انرژی استفاده شده برای گرم کردن یک پوند آب و افزایش یک درجه فارنهایتی دمای آن است.
امروز که ایران با ناترازی برق و گاز، سرمایهگذاری ناکافی، بهرهوری پایین انرژی و محدودیتهای ناشی از تحریم روبهروست، نادیده گرفتن فعالیتهایی که در آمار رسمی ثبت نمیشوند، میتواند بخشی از تقاضای واقعی انرژی را از چشم سیاستگذار پنهان کند.